ميرزا احمد ميرزا خداوردى

168

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

در اردبيل به هر صورت از آنجا عازم خانهء خودمان شديم . به محض ورود ، پدرم بسترى شد ، يعنى تب‌گير گشت و حزن غربت او را مسخّر نمود . گفت : اگر روزى هزار درهم منفعت در اين ولايت داشته باشم ، در اين ولايت نخواهم ماند . بعد قدرى صحت پيدا كرد و هشت اسب از اهالى ايوريلو كه روغن آورده بودند براى فروختن بر انزلى ، كرايه كرد . مال اموال خودمان را از چاىبيجار حمل و نقل كرده ، عازم صوب محال آستارا شديم . و در كرگانرود ، بالا خان به پدرم بسيار دلالت كرد كه مرويد به ولايت ! چراكه طايفهء روسيّه ولايت طالش را تصرف كرده است و آقاى شما ، مير حسن خان ، در طالش نيست حكومت كند كه شما هم وزير او بوده باشيد . ديگر سواى حسود و غم در طالش براى شما چيزى حاصل نمىشود . البته شما رفتن را موقوف داريد و اختيار قريهء حويق « 1 » و چوبر « 2 » به شما رجوع مىنمايم ؛ برو در آن قريه‌ها توقف كرده ، خوشگذرانى نماييد « 3 » و چقدر كوج غريبه مىخواهى به سر خود جمع كرده و وقتى كه ايشان در تحت تصرف شما بوده باشد ، ديگر من از ايشان هيچ ماليات وصول نخواهم كرد . پدرم قبول نكرد و راضى نگشت و در جواب بالا خان گفت : آنچه لازمهء عزّت و محبّت بود ، على قلى خان طالش دولابى به من مىكرد ، چون‌كه از غربت دلم سير گشته است ، در آنجا نمانديم ، لهذا در اينجا هم نخواهم ماند . بعد از آن خدمت بالا خان خداحافظ كرده ، آمديم به قريهء آستارا ، يعنى در آن طرف آستارا كه حال التحرير سال 1883 فى تاريخ مسيحى در تحت تصرف اولادان مير كاظم خان مىباشد ، « 4 » تعلّق به دولت قزلباشيّه مىگيرد و به قرار سه « 5 » سال در آنجا توقف « 6 » كرديم ؛ همان قراياى مزبوره كه عبارتست از : قريهء آستارا و كانرود و لونده‌ويل و چله‌وند بوده باشد ، محض در تصرف حاكم اردبيل مىبودند و حاكم اردبيل هم در آن وقت بهمن ميرزا بود و وزير او ، فتحعلى خان نورى بود .

--> ( 1 ) . در نسخه « هويق » . ( 2 ) . دهستانى از توابع شهر تالش . ( 3 ) . در نسخه « نمايد » . ( 4 ) . آستاراى جنوبى . ( 5 ) . در نسخه « 3 » . ( 6 ) . در نسخه « متوقف » .